
سلام به همه دوستان عزیز و مهربونم . مخصوصا اونهایی که بودن و موندن من رو در کنارشون خواستن............![]()
نمی دونین چقدر دلم برا همتون تنگ شده بود
. با اینکه بهتون سر می زدم ولی تا دوباره دست به قلم نشدم. نتونستم احساس بودن بکنم و وجودمو ابراز کنم . من واقعا" از همه شما عزیزان. ممنونم که باز هم دوستیتون روبرای چندمین بار بهم ثابت کردین . من واقعا به خودم می بالم که دوستان خوبی مثل شماها رو دارم.![]()
بااینکه این اواخر حال خوبی نداشتم ولی سعی کردین که با حرفهاتون بهم روحیه بدین . من الان که دارم می نویسم . هرگز فکر نمی کردم که دوباره دست به قلم بشم ولی وقتی که حرفهای شما دوستان رو می خوندم و به خودم نگاه می کردم . می دیدم من اون آدمی نبودم که با یه بحران جا بزنم . من بارها با بحران رو به رو شدم وتا آخرین توانم با اون جنگیدم. حالا هم همین تصمیم رو دارم .
مطمئن باشید که من دیگه اجازه نخواهم داد طوفان حوادث منو از پا در بیاره
. و مطمئنم اونی که باید کم بیاره آورده و فقط می دونم من نباید کم بیارم چون من همیشه چیزای بزرگ رو خواستم و هیچ وقت کم نخواستم.
من باید استوار و پا بر جا باشم . محکم و مصمم .
و دیگه اجازه نخواهم داد که تنهایی هر کاری دلش می خواد با من بکنه.![]()
![]()
راستی تا یادم نرفته .............. ![]()
یکی از دوستان(بهناز عزیز)
اصرار زیادی داره تا من پست آخریمو بر دارم ولی من از همین جا می خوام به این دوست عزیزم بگم که گذشته ها و خاطره ها همیشه چه بخوایم چه نخوایم با ما هستن .چه خاطره هایی که می نویسیم و چه خاطره هایی که تو ذهنمون هستن . پس چه بهتر که ما خاطره ها رو بنویسیم تا اونقدر برامون تکرار بشن تا دیگه از ذهنمون محو بشن . منم به همین خاطر و با این امید اونها رو حذف نمی کنم . باز هم ازتون ممنونم.
باز هم تا یادم نرفته.............![]()
من این روزها وبلاگم داره یکساله میشه . انگاری خودمم با تولد وبلاگم دوباره متولد شدم .مخصوصا با تفالی که به حضرت حافظ زدم و حافظ برام این چنین گفت:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند![]()
و اندر ان ظلمت شب اب حیاتم دادند
بی خود از شعشعه پرتو ذاتم کردند![]()
باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی![]()
ان شب قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این روی من و ایینه وصف جمال![]()
که در انجا خبر از جلوه ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب ![]()
مستحق بودم واینها به زکاتم دادند
هاتف انروز به من مژده این دولت داد![]()
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
اینهمه شهد و شکر گر به خنم می ریزد![]()
اجر صبریست کزان شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحر خیزلن بود![]()
که ز بند غم ایام نجاتم دادند
که ز بند غم ایام نجاتم دادند.![]()
باز هم قربون مهربونیاتون
یا علی![]()